متن های ادبی عرفانی          

 

 

                    

 

          افشین تهرانی(مشتاق)

 

باسلام بر محضر گرامی خواهر ارجمند مهوش.س مدیریت محترم سایت مردم پسند           

مهوش همه جا  و همکاران محترمش .                                            

 

 سلام ودرود بی پایان بر  استاد ایران و جهان استاد کامران جان .

 

دوست عزیز تر از جان و دلم که عشق و مراد جان و  روح منست

 

است من زنده به عشق او نفس می کشم به هوای او کامران من امید  من  و مراد 

من دوست  من و استاد من هرچه دارم از تو دارم

 .....کامران من جان من

                                تو مرا جان جهانی چکنم جان جهان را  

                                  تو مرا روح و روانی چکنم روح روان را   

            

   کامران من و یک وجب  از سر کوی ترا یه کل جهان هستی عوض نمی کنم دوستت دارم

ای یهنرین من در فراق تو در آنش دل میسوزم

 

                بغض  دلم   گرفته   و    با رانیم کنون  

                کم کم ز دیده اشک سرازیر می شود   

                      

اکنون من  ودوستان تهرانیم وجمعی از آذریهای مقیم تهران  سایتی میزنیم به نام

 

(فقط  به خاطر تو)

کامران من:

                     از عشق ما به هر سو در شهر  گفتگو یست  

                        من   نوکر     نو    هستم    این گفتگو ندارد

********************************************

              امیر از شهرستان عجب شیر

 

با عرض سلام وخسته نباشید به یانومهوش جان وهمکاران گرامیش .

سلام درودی پراز عشق عرفانی به استاد عزیزم کامران جان که شاعر جهانی و عارف عرفان الهی اسلامی

قرآنی خهان تشیع ومحقق و نویسنده توانا و... استاد دیندار (کامران) توانسته جهان هستی دراین بی مهری

های زمانه که ازعشق وصفا وصمیمیت بویی نمانده پرچم عشق شمس ها ومولوی ها به اهتزاز درآورد وبر

جهانیان ثابت کند که هنوز کسی هست که توانسته پرچم عشق شعر وادب وعرفان ومعنویت را بر افراشته نگه

دارد ونام شمس و مولوی شهریار بهجت شاعران . عارفان جهان هستی جهان اسلام رادر دلها زنده نگه

دارد.تقدیم به استاد گلم کامران جان

 

*********************************

هادی از شهرستان عجب شیر

 

 

 سلام خواهر گرامی مهوش جان وهمکاران گرامیش.

وسلامی خالصانه وپراز انرژی عرفانی خدمت استاد عزیز وگرامیم استاد کامران جان.

خیال روی کامران درهرطریق همره ماست    نسیم موی کامران پیوند جان آگه ماست.

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند.       جمال چهره ی کامران حجت موجه ماست.

استاد کامران آنقدربا عظمت وبا شکوه است که اصلا قابل وصف نمی باشند

فقط همین قدر بگویم که استاد کامران آنثدر مقامش بلند مرتبه هست که

خیالش مرابه هرجا که دلش می خواهد می برد مرا از فرش به عرش واز زمین

به آسمان می برد.تمامی اشعار وسرود های استادکامران شاعر جوان وتوانای

جهان تشیع.ازوجود حق تعالی نشات ی گیرند وبه همین سبب هست که سایت

مهوش جان در سابه ستاد کامران است که این همه یازدید کننده میلونی دارند

وهمه عاشق استادند.استاد کامران برای من دنیایست لبریزعشق.وپرازکرامات

عرفانی وبه لطف خدای تبارک وتعالی وبه شکوهمندی ایران عزیزمادذر راستای

ذوب شدن در عشق مقام معظم رهبری امام خامنه ای استاد کامران با افتتاح

سایت جهانیشان وباترجمه به پنجاه زبان اصیل دنیاعرفان قرانی اسلامی شیعه

اشان را به همه اهل میشناشاند وآن موقع هست که جهان خواهد فهمید چه

گوهرعزیز وگرانقدری درسرزمین شیران یعنی ایران زمین وجود دارد.تقدیم به

کسی که وجودش خود تفسیر عشق است یعنی استاد کامران جان.

***********************************

 پویا ازشهرستان عجب شیر

سلام بر خواهر گرامی مهوش جان که حامی دلهایی که شیفته عشق وحقیقت است.

وسلامی به ابر مرد عشق وعرفان و معنویت که وجود عرفانی اوامواج سرکشروح و روان انسانها راگداخته

است که درجستجوی معبود ازلی وابدیست نام اواستاد کامران است شمس زمان.این جهان بر مدار عشق

می چرخد نه تنها زمینیان بلکه افلاکیان نیز با عشق زنده اند وقتی استاد دیندار(کامران )ازعشق و عرفان

ومعنویت لب به سخن بگشاید خویشتن خویش را فراموش خواهی کرد زمان ومکان رااز یاد خواهی برد

عشق وعرفان الهی اسلامی شیعه خدا دروجود کامران جاری وساری است وعمق وجودش را عشق الهی

فرا گرفته تنها به یک چیز فکر می کند آن فقط خداوند باری تعالی پیامبر چهارده معصوم خداست با آن

کلمات شیرین ودلنشین عرفانیش چنان قلب وروح را به وجد عرفانی در می آورد که روح آرام وقرار ندارد

مثل اینست که کاهی در هوا هستی آرام وقرار نداری چون مست می عشق الهی شده ای

وساقی جرعه ای ازشراب عرفانی به تو داده تا تو رامهمان جهان دیگری کند که مثل جهان عینی جهانی که

فقط عارفان می توانند به آنجا سفر کنند نامش هست عوالم عرفان آری عرفان یعنی خود شناسی

خدا شناسی وعلم الهی در مکتب استاد کامران که استاد عرفان ا عالم شیعه است روح و قلب تقویت

می شود وروح زلال میسود ورنگ حقیقت به خود می گیرد وسفر عشق شروع میشود.نباید عرفان را با بقیه

علمها مقایسه کرد عرفان والاترین علم خداوند است عرفان یعنی عمل دراین راه باید عاشق حقیقی خداوند

باشی تا به حقیقت برسی.من از شاگردان واز دوستان نزدیک استاد کامران هستم درواقع

اولین شاگردش منم ایشان عارف وشاعر نویسنده زبر دست جهان تشیع هستند که کرامات عرفانی زیادی

از او دیده ام از ایمان واعتقاد به یقین رسید ه ام ودنیا را با نور حقیقت می بینم از استاد عزیزم که طی این

سالیان متوالی زحمات ما را کشیده ودرس عشق وفا وعرفان ومعنویت یادم داده تقدیر وتشکر می کنم

وعاشق او می مانم در دو دنیا.

***************************************

 مهشیدنوبری اصفهان

سلام بر مدیریت  محترم مهوش همه خا :بادبگویم که همیشه دنبال سابتی می گشتم

که حرفهای دلم را یگوید چند روزی است که یا سایت شما آشنا شده ام وبا خواندن

اشعار دلریای اسناد کامران ومطالب علمی عرفانی مذهبی و......

مدبنه فاضله آمال خود را پیدا کردم وتولدئ تازه یافتم


بقول مولوئ:


مرده بودم زنده شدم...........


 

 

 

 



تاريخ : پنج‌شنبه 10 اردیبهشت 1394 | 15:55 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(2)

متن های ادبی عرفانی  

                                                      

استاددکتر اتابک جمالی تهران

 

استاد رحیم دیندارمتخلص به:کامران در شعر وشاعری ونویسندگی

وپژوهشگری ودرنهایت در عرفان حهان تشیع با خلق سی اثر ارزنده

شهرت و آوازه اش مرزها را در نوردیده و در دلهای مردم جهان حای گرفته است

وباید اعان داشت کامران عزیز بدان جای نهاده پای که کس پا پیش نگذارد

وبقول اسناد شبگیر:

هریک ورقند جمله احباب    شیرازه دفتر است دیتدار

**********************************************

پویا ازشهرستان عجب شیر

سلام بر مهوش جان که سخن از دل میگوید وسلامی از عشق ومحبت و دوستی

عرفانی به ابر مرد عرفان استاد کامران جانم.

اشعار عارفانه وعاشقانه استاد کامران در حالت مستی از می ازل الهی.

،دقایق لبریز،رها شدن از خویشتن خویش،درحالت شور وحال است

از شراب عرفانی در لحظه های خلوصیت و چه بگویم در ناب ترین

لحظه های بی خودی وصل به معشوق بیان شده است. این اشعار

در جهانی از می ومستی از شراب عرفانی سروده شده است.

در واقع اشعار عارفانه استاد دیندار تماما شور وشیدایی وبيان حال

گداخته انسانی. که در همه جا و همه چیز معشوق را میطلبد.

او چنان در بحر این اشعار عارفانه وعاشقانه غرق است که خود را چو آتشی سوزان می یابد.

پروانه ای است که خود را بی پروا به شعله شمع میزند. تا  حقیقت را دریابد.

او سیر در عوالم عرفانی است به دنبال ((سیمرغ)) حقیقت عرفان الهی اسلامی قرآنی شیعه می باشد
من بی وجود کامران هیچی نیستم ، عشقی که نسبت به کامران در درون مواج خود پدید آورده ام

بالاتر از هر نیرو است وقتی در کنار کامران هستم تمام وجودم را پر از عشق الهی میکند،

عشقی که مرا به عوالم عرفانی پرواز میدهد. نیروی عشق کامران در وجودم بر تمامی جهان ساطع است

نور و حرارت یک خورشیدرا در خود میابم،

خدایا اگر او نباشد قسم بر عشق میمیرم.

هر نگاه کامران مرا از خود بیخود میکند. از خویشتن خویشم جدا میسازد

ومرا مست می عشق الهی میکند.

به دریای متلاطم و طوفانی عشق کامران گرفتارم.


دوستت دارم  به قدر کهکشان های خدا پس مهر تو در دل از زمین تا هفت سماست.


پویا تقدیم به  قهرمان شاعری و پهلوان عرفان استاد کامران

 

*****************************************************************************

ثاقب از شهرستان عحب شیر

 

 

“شما” اگر چه واژه محترمی است ولی ”تو “ شدن لیاقت میخواهد...


پس تو ای  ای استاد عزیز کامرانم میخواهمت از ته دلم.


سلام بر مهوش عزیزم. و سلام بر شهسوار عرفان استاد کامران.


عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد پس ما دوستان و عاشقان عرفان به خاطر خدا و استاد عزیزمان خود را به هر آتشی میزنیم.

عشق یعنی استاد کامران و من عشق را دارم و میخواهم همیشه داشته باشم.


دلم بی یاد کامران. راحتی ندارد. عشق و عاشقی را و راه پیمودن عشق را که

آخرش به ((الله)) میرسد دوست عزیزم کامران جانم برایم نشان داد.

من بدون استاد کامران نمیتوانستم این راه را پیدا کرده و بپیمایم.


راه عشق خیلی لذت بخش است اما سختی های خیلی زیادی دارد

که هرکسی نه میتواند این راه را برود

و نه لیاقت ماندن را پیدا میکند. پس باید اولا خدا بر انسان نظر فرماید

دوما باید استاد بالای سر آدم باشد که خدا را شکر ما استاد کامران را داریم.

بقول حافظ:
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن،، ظلمات است بترس از خطر گمراهی.


همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس،، که دراز است ره مقصدو من نوسفرم.


هرچه قدر از معشوق ودوست عزیزم استاد کامران بگویم باز کم گفته ام.


در راه عرفان ریا معنی ندارد چون هم استاد خودش میفهمد چون عارف کامل است مانند استاد کامران جانم و هم خدا از بالا نظر

دارد هر کس بخواهد از راه هایی مانند ریا یا خودشيريني کردن به استادش

نزدیک شود یا در عرفان پیروز شود اصلا نمیتواند مدت

زیادی در عرفان بماند چون خداوند نظرش را از سالک میکشد

و به تباهی میکشاند چون عرفان مانند علوم دیگر نیست مانند سایر

جاهای علمی نیست که فقط کتاب بخوانند عرفان یعنی روح انسان یعنی قلب انسان،، انسان باید از روی قلب و احساس خود به

استاد ش و خدا قرآن امامان نزدیک شود. باید در نمازهایش واقعا خلوص

نیت داشته باشد انگار خدا بالای سرش هست و او را مینگرد

نه این که مانند کلاغ که به غذایش نوک میزند به خدا سجده کند.

 
فدای استاد دیندار گل. تک سوار  شاعری و شهسوار عرفان اسلامی قرآنی شیعه

 


**********************************************************

 هادی از شهرستان عجب شیر

سلام برمهوش جان ودوستداران سایت مهوش همه جا .وسلامی ازشهرشعروادب

وعرفان به خدمت استاد عزیزتر

ازجانم کامران جان.

    دروفای عشق تو مشهورخوبانم چوشمع/شب نشین کوی سربازان ورندانم چو شمع/

 

      روز وشب  خوابم نمی آیدبه چشم غم پرست/ بسکه دربیماری هجرتوگریانم چوشمع/

 

         رشته صبرم به مقراض غمت ببریده   شد/   همچنان درآتش مهرتوسوزانم چوشمع/

 

 

آری عشق استادکامران عشقیست تمام نشدنی وشعرهایش دریادهاماندنی

وعرفان اسلامی قرانی شیعه اش

ستودنی.عشق استاد کامران مرادیوانه اش کرده یعنی اگرچندروزی استاد رانبینم

صدایش رانشنوم احساس غربت

میکنم این استاد بو دکه مراازنو  بنا  کرد راه ورسم زندگی رابه من نشان داد  و 

بزودی باباز شدن سایت جهانی استاد کامران

وترجمه به پنجاه زبان دنیا همه جهان  بیش از پیش استاد کامران را خواهند شناخت

وعاشقش خواهند که این افتخاری به شهرعزیزمان

عجشیر وکشور زیبایمان ایران خواهدشد.تقدیم به یکی یکدانه ی عشقم

استاد کامران جان.

 

                 

 



تاريخ : پنج‌شنبه 03 اردیبهشت 1394 | 14:19 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(0)

          متن های ادبی عرفانی

                  

            

 

سعید از شهرستان عجب شیر

 

سلامی ازجنس عشق به مهوش جان. وسلامی عارفانه محضر

 

استاد عزیزم کامران جان

 

عشق صدها چهره دارد که فقط عاشقان الهی می توانند آن رابیابند

 

چون عشق آمدنییست نه آموختنی.

 

عاشقی. به سن وسال وسواد وتحصیلات بستگی ندارد .

 

چون من خودم درشصت که با

 

استاد کامران  شاعر جوان و توانای جهانی وعارف الهی اسلامی قرآنی شیعه

آشناشدم

 

فهمیدم عشق به چه مغناست واستاد رابخاطر کراماتی که ازایشان دیده ام

 

پهلوان عرفان میدانم.تقدیم به استاد عزیزم کامران جان.

********************************************************************************************************

نادر بوستانی از تبریز

 

سخن گقتن در مورد ارزش واقعی استاد دیندار بقول مولوی مثنوی هفتاد من کاغذ شود

پس صد سینه سخن دارم آن شرح دهم یا نه امیدوارم مدیریت سایت این پیام آتشین

که تراوش قلم قلب وروحم می باشد

در سایت زیبا ومردم پسندش درج نمابد


بقول معروف متاسفانه اکثر ما ایرانیان مرده پرست وزنده کوبیم

جون در این قرن معاصر درزمان زندگانی استاد شهریاروآیت الله بهجت دو سه کتاب

راجع به این بزرگان شعر و عرفان

نوشته شد ولی بعد از مرگشان صدها کتاب در شناساندن

آنها   ده ها سمینار و کنگره

برای هر دو بزرگواربرپا داشتند

روز فوت استاد شهریار را روز شعر و ادب نامیده شد

حالا که استاد رحیم دیندار هم شاعر وهم عارف  جهان تشیع هستند

 یعنی یعنی تلفیقی ازآیت الله بهجت و استاد شهریار واین همه آثار در شعر و عرفان ورمان

 و آیین نگارش و عروض ادبیات حهانی نوشته اند

 ای کاش حالا که زنده اند هم شاعر وهم عارف  جهان شیعه و هم 

محقق ونویسنده

و....قدرشان را بدانیم وبه وجود شاعرانه وعارفانه وی

در سطح جهان افتخار کنیم

که فردا دیر است بقول شاعر:

قرنها صبر بباید پدر پیر فلک را را


تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید


سالها باید که تا یک کودکی از طبع زاد


عارفی دانا شود یا شاعری شیرین سخن

**********************************************

فرزاد ازشهرستان عجب شیر

 

آن عاشق والای خداوند و چهارده معصوم ولی خدا-متفکر بی بدیل

 و عارف سترگ الهی اسلامی قرآنی شیعه

استاد رحیم دیندار (کامران)با ضمیری پاک و زلال به بیان اشعار فوق العاده و عرفانی در دیوان خود پرداخته

و جان تشنگان را از دریای معرفت سیراب نموده است"

چون اشعار استاد کامران از روح بزرگ و ملکوتیش سرچشمه گرفته

و از مفاهیم و آیات قرآنی تاثیر پذیرفته است.

***********************************************

هادی از شهرستان عجب شیر

سلامی پراز عشق ومحبت به مهوش جان وسلامی از ذریای عشق ومحبت عرفانی به استاد عزیزم کامران.

ای عشق تو را دارم و دارای جهانم هرگلی علت وعیبی دارد گل بی علت و بی عیب خداست.

عشق چیزی نیست که آن را مثل بسته ای به همه تقدیم کنند عشق هدیه ای ازطرف خداوند است

که وقتی وجود آدمی رافرا گیرد آدم دنیا را با نور عشق می بیند وقلب آدمی را

بسوی تجلی گاه عشق رهنمون میسازد

بدون عشق زندگی کردن معنا ومفهومی ندارد همچون کسیست

که دربیابان راه گم کرده است

این عشق است که انسان راروشنی می بخشد.من هم مدتها بود

دنبال راهی بودم که بتوانم

معنای عاشقانه زندگی کردن را بفهمم که عشق به دادم رسید

آنهم عشق ابدی که با استادکامران آشنا شدم

وفهمیدم خواسته های من همه دروجود استادم هست .

من از وقتی که این ابرمردعرفان وشاعر جوان حهانی را شناخته ام

شاهد کرامات عرفانی زیادی ازایشان بوده ام

وبه همین جهت عشق وعلاقه ام

به استادکامران لحظه به لحظه فزونی می یابد

وخود را تا ابد جزو عشاق و عارف الهی شیعه بدانم

آری حقیقت در عشق وعرفان اسلامی قرانی شیعه استاد کامران است.

تقدیم به گل سرسبد عشقم

کامران جان

 



تاريخ : سه‌شنبه 01 اردیبهشت 1394 | 13:38 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(0)

    

 بنام خالق دلهای عاشق             

افشین تهرانی(مشتاق)

کامران عزیز جان

به یادت هستم

ای کاش همیشه در کنارم بودی

من

غرق در عشق وغرق عرفان بودم

 

در جام جهان نمای قلبم دیدم

 

دیدم که تو هم تو هم بیادم هستی

 

بغض دلم گرفته و بارانیم کنون

 

کم کم زدیده اشک سرازیر می شود

 

تاخلق نگویند مکن گریه بسیار

گردم غزل درد و در اشعار یگریم

 

  کاش منو توباز با هم بودیم

 

 ای کاش که

مانند شکوفه بهاری بودیم

 

از ریشه بسان یک درختی بودیم

و.................

باهم به گنجشک هایی که هر صبح آواز می خوانند

لبخند می زدیم

 

کاش کاش ......

 

انگار زندگی ام شده تکرار

 

کردن کلمه کاش

 

دوباره می گویم

 

ای تمام هستی من

 

و ای همه روح و روانم

 

و ...ای ....مرادمن ....ای.......

 

  و ای   دوست   عزیزتر  از  جانم

 

استاد کامران جان

 

د د د د د د د وستت دارم

 

*******************

**************************

*************************

 

ثاقب از شهرستان عجب شیر

 

ای سبزترین خاطره در باغ وجودم/

 

دیشب به حضورت غزلی ناب سرودم/

 

گفتند چه داری تو از این هستی دنیا/

 

گفتم که رفیقیست فقط بود  و  نبودم...

 


این رفیق که میگم همان عزیز دل وجانم

 

استاد کامران است

 

که رفیقی است که در تمام راه ها چه راه سختی

 

چه راه آسانی وشادی

 

همیشه وهر ثانیه کنارم بود وهست

 

ومیدانم که تا آخر عمر کنارم خواهد ماند.

 

در علم عرفان آنچه ارزش والایی دارد عشق و

 

دوستی ومحبت میان مرید ومراد است

 

که این عشق ومحبت در آخر به اقیانوس عشق

به کهکشان عشق میرسد

 

که هدف تمامی عرفا بوده و هست که آن هم رسیدن به ((خداست)


غرور وتکبر و ریا جایی در عرفان ندارد.

کسانی که مغرور شده اند و خودشان را بالا دیده اند

نتوانسته اند در عرفان باقی بمانند.


من هر روز از خدای عزیزم تشکر میکنم

که استاد دیندار را به من نشان داد

 

تا بتوانم به وسیله این عارف بزرگ

 

راه رسیدن به معشوق ازلی و ابدیم

 

یعنی خدا را با چشم بصیرت پیدا کنم


عادتم داده صفای توکه یادت باشم/

 

یادآن معرفت ومهر ومرامت باشم/

 

از برای همه لطفی که به دیدم زشما/

 

کمترین کارهمین است که یادت باشم! 

 

*********************************************************

فرستنده :پویا از شهرستان عجب شیر    

 

    

سلامی از عشق و محبت و دوستی عرفانی

 

 

به استاد کامران جانم .

 

جان عاشق از آن رو شکیباست

 

که آن کس که او را به درد مبتلا داشته است .

 

درمان کند . من با عشق پیمان بسته ام .

 

در آتش عشق کامران میسوزم

 

و میسازم چون کار عاشق جان باختن است .

 

من بکلی وجودم را همچو عود فدای عشق کرده ام .

 

عشق و عرفان را استاد کامران در وجودم

 

جاری و ساری کرده است

 

. از استاد فقط عشق الهی, و  عرفان اسلامی قرآنی

 

شیعه رایاد گرفتم .

 

زندگی بدون عشق و عرفان هیچ ارزشی ندارد .

 

بقا در عشق میخواستم خداوند گوهری از عشق و

 

عرفان سر راهم قرار داد . .

 

در بحر او به سوی گلشن جانان گذر کردم .

 

جان بسان بلبل خوش نوا شد . ساقی بزم

 

 

مستان امروز استاد کامران است .

 

شمس من کامران است

 

او را من میشناسم کیست

 

چون هم استادم است و هم

 

نزدیکترین دوستم . جان فدایش میکنم .

 

*****************************************

 

 

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه 26 فروردین 1394 | 21:31 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(0)

 

  

               

 

 

                              فرستنده: فرشید و مهسا

 

                                       از شهرستان عجب شیر

 

                                                            

 

هر کس از مقام پروردگارش

 

         بیم داشته باشد

 

 و نفس را از هوس باز دارد

 

      به یقین جایگاهش بهشت است

 

 

 

 باسلام خدمت استادعزیزمان

 

(استاد دیندار کامران)                  

 

هیچ کلمه برای توصیف مهربانی ها

 

 

 

وخوبی های شمانیست که بتوان

 

 

 

شماراتوصیف کرد.

 

 

 

فقط بی نهایت

 

 

 

ممنون استاد کامران جان

 

       

فرشیدومهساازشاگردان استادکامران  ازعجب شیر

 

تنهاگنجی که جستجوکردن آن به زحمتش می ارزد

 

دوست واقعیست وشمابهترین دوست گرانبهاترین

 

 گنجی استاد دیندار. کامران عزیز

 

به همین خاطرهم تااخرین نفس جان

 

 

وروحمان رافدایتان میکنیم

 

 

تاثابت کنیم دوستتان داریم.

 

باتشکرفراوان ازاستاد دیندارکامران عزیزمان شاعروعارف اسلامی قرآنی جهان تشیع 

وباتشکرازمهوش همه جا

               **********************

فرزین ازشاگردان استاددیندارکامران


یکی هست
که مثل هیچ کس نیست
یکی هست
که می خواهم همیشه باشد
دوست داشتن به همین سادگیست
از گفتن "دوستت دارم " هیچوقت نترسید
چون گاهی برای ابراز عشق خیلی دیر میشود -

*********************************

مهساازشاگردان استادکامران

 ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﺳﻌﯽ میکردم ﭘﺎﻡ ﺭﻭ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ ؛

ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺟﯿﮕﺮﻡ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ؛ ﭼﺸﺎﻣﻮ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻢ و ﺗﻮی ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ

 

ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ …


ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ ، ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ … ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺗﺮ و ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷﮑﯿﻞ ﺗﺮ !


ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎﻡ ﺭﻓﺖ یا ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎشون ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ

ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ : ﻣﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ نمیومد ﺣﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﭘﺎ ﺑزﺍﺭﯾﻢ

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﭘﺎ میزﺍﺭﯾﻢ …


ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﺪﯾم !

 -

نیازی نیست انسان بزرگی باشیم

"انسان بودن"

خود نهایت بزرگی است

می توان ساده بود

ولی انسان بود...

"به همین سادگی

"



تاريخ : دوشنبه 24 فروردین 1394 | 20:04 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(0)

(درددل عارفانه  با خداوند)       

به خدا گفتم :خستم         

 


گفت:”لا تنقطوا من رحمت الله;از رحمت من نا امید نشوید”

 


گفتم:هیچکس نمیدونه تو دلم چی میگذره

 


گفت:”ان الله بین المرء و قلبه; خدا حائل است میان انسان وقلبش”

 


گفتم:هیچکس وندارم گفت:”نحن اقرب الیه من حبل الورید;

 

ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم”

 

گفتم اصلا انگار من و فراموش کردی؟

 


گفت” فاذکرونی اذکرکم ;منو یاد کنید تاشما را یادکنم

 

 



تاريخ : جمعه 29 اسفند 1393 | 12:58 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(0)

کوچه خیال

 

اثر : استاد کامران دیندار

گویند  گل  دمید  و  چمن  مشکبار  شد   

آمد به وجد و مطرب و غم در حصار شد   

گویند  مردمان     جوان  بخت  و  کامکار   

مطرب بخوان  که  موسم بوس کنار شد

    هر  چند شد  بهار و چمن گشت زر نگار     

بی تو مرا  چه سود که  فصل بهار شد

   آمد  بهار    و   حلقه  بزم    مرا    نکوفت    

دردا    عروس    درد   مرا  پرده  دار شد

 مجنون را اگر شب غم تیره شد چه باک  

روز    سفید  من  ز  غمت   شام  تار  شد 

 ای وای  از آن سپیده  دم    تلخ  و  جانگزا  

         ای وای از آن دمی   که  دلم سوگوار شد        

رفتی  تو   از   کنار  من  ای     نو بهار   من 

  چون  لاله   قلب  زار    منت    داغدار  شد 

    خورشید    می دمید  و  ز  بوی  فراق   تو    

   مرغ  دلم  چو   قمری  شیدا  خمار   شد

         دانی که بیرخت به گلستان چسان شدم     

  چشمان    پر  ملال      منت  اشکبار  شد

      از بس  که   ژاله  می چکد از  نرگس ترم     

  گلزار    دیده ام   ز   غمت  لاله  زار   شد

 گفتم   به    کوهسار   غمم  را   عیان   کنم 

    گریان   به  حال    زرد  دلم   کوهسار شد   

                                            

   بغض   فلک   گرفت  چو   فریاد   من شنید  

  ماتم    سرا     ز  حال     دلم    روزگار   شد

     بسیار  قصه     از  غم    هجران   شنیده ام  

  اما    غم    فراق  تو     چون  چوب  دار  شد

  

 آتشکده   دل    است  و  زمستان  نگاه من

   چون  دیده های  برفیم  آتش  حصارشد  

 

از  مدعی دیگر   چه  شکایت کنم  که   چون 

  دردا     طناب     دار    دلم       زلف  یار  شد

 ای   باغبان      چگونه      کنم  ترک  گلستان  

از عشق    نو گلی     دل  من   بی قرار شد

 با من مگو دگر سخن از عشق    و  عاشقی  

  مهر  و    وفا فنا  شد و  دل    شرمسار شد

    از    طعنه   رقیب   و    ز    بی مهری   حبیب   

  دلخسته ی      عاشقی  بخدا  خاکسار  شد

       

از  کوچه  خیال من  آن ماه وش  گذشت

          چندان گریستم   که دل از غصه خوار شد         

 

  شاه است و تاج دارد برسر ولی چه سود  

  از   خون  خیل     غمزدگان   تاج دار   شد

         

کامران اگر  چه کند دل  از روزگار دون

در ملک  شعر خیمه  زد   و  نامدار شد

 



تاريخ : دوشنبه 11 اسفند 1393 | 14:41 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(1)

بسمه تعالی

 

 



تاريخ : چهارشنبه 28 آبان 1393 | 15:58 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(0)

 

 

بسمه تعالی

پرستوی وفا

اثر: استاد دیندار (کامران)

             

می کشیم از تو جفاکیش جفا  دم نزنیم

 

 که نمانده است تن و  روح  دگر پیرهنیم

 

چنددم می زنی ازحسن فلک پرورخویش

 

حال  ما  بین  که  افسرده   و  بیمار   تنیم

 

نیست   احساس  کبوتر  دل  پر  کین  ترا

 

ورنه  در  دام  تو افتاده و دور از و چمنیم

 

ما   پرستوی    وفائیم     بر   آنیم    کنون

 

که   نظر  بر  تو   کاشانه  عشقت  فکنیم

 

عقل زد طعنه چرا جامه کفن شد به  تنت

 

ما  شهیدان   فراقیم   که   خونین   کفنیم

 

از  ازل   دل  بتو دادیم  که مشتاق توأیم

 

صبرم از هجر  مفرمای که  ما  ممتحنیم

 

عقل  گفتا  که  منه  گام  در این  دام بلا

 

چه توان کرد که ما عاشق مشک وختنیم

 

همچو    کامران  حزینیم  و  گرفتار بلا

 

                                     زانکه در عشق تو آواره دشت و دمنیم

 



تاريخ : یکشنبه 27 مهر 1393 | 06:56 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(0)

غزل سبز       

                                    

اثر: استاد دیندار(کامران)

بعد ازین  خیمه  به  کاشانه دلدار زنیم  

         

  تا که   از گلشن او برگ  و صالی بکَنیم    

           

ما  نه آنیم که مغلوب  فراق تو  شویم    

         

  بشکند شانه اگر شانه  به زلفت نزنیم     

                      

  ما  بت  کبر  و  منیّت  به شکستیم  کنون      

           

     نه خلیل الهیم ایدوست ولی بت شکنیم        

               

گرچه صاحب  نظرانیم   پریشان ز  غمیم     

               

  خبر  از خویش نداریم   که بی خویشتنیم      

               

همچو خورشید جهانتاب به هر بام ودریم   

             

 دست ما  گیر که  آواره   دشت  و   دمنیم  

                   

  قامت   سرو    رسای  تو   برازنده  ماست   

               

         جامه ای بهر تو  از   تار   دل  خویش    تنیم            

                   

 نکَنیم  از   گل رخسار  تو  ما دل که  کنون   

                    

      در سر کوی   تو شوریده  چو مرغ  چمنیم         

                             

  طاقت  صبر    نداریم  که   بر   خود  نگریم      

            

       زان که در عشق تو   آواره و  دور از وطنیم         

                     

  عده ای دم زند از جاه جهان گستر خویش 

              

 وه  چه    کوته   نظرانیم  که  در  بند  منیم

 

                           

             غزل    سبز    سرودیم      چو    کامران     کنون 

            

             می خوردغبطه شکر وه که چه شیرین سخنیم                                        



تاريخ : سه‌شنبه 22 مهر 1393 | 09:37 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

  • بناب پلاستیک