بنام خالق دلهای عاشق             

افشین تهرانی(مشتاق)

کامران عزیز جان

به یادت هستم

ای کاش همیشه در کنارم بودی

من

غرق در عشق وغرق عرفان بودم

 

در جام جهان نمای قلبم دیدم

 

دیدم که تو هم تو هم بیادم هستی

 

بغض دلم گرفته و بارانیم کنون

 

کم کم زدیده اشک سرازیر می شود

 

تاخلق نگویند مکن گریه بسیار

گردم غزل درد و در اشعار یگریم

 

  کاش منو توباز با هم بودیم

 

 ای کاش که

مانند شکوفه بهاری بودیم

 

از ریشه بسان یک درختی بودیم

و.................

باهم به گنجشک هایی که هر صبح آواز می خوانند

لبخند می زدیم

 

کاش کاش ......

 

انگار زندگی ام شده تکرار

 

کردن کلمه کاش

 

دوباره می گویم

 

ای تمام هستی من

 

و ای همه روح و روانم

 

و ...ای ....مرادمن ....ای.......

 

  و ای   دوست   عزیزتر  از  جانم

 

استاد کامران جان

 

د د د د د د د وستت دارم

 

*******************

**************************

*************************

 

ثاقب از شهرستان عجب شیر

 

ای سبزترین خاطره در باغ وجودم/

 

دیشب به حضورت غزلی ناب سرودم/

 

گفتند چه داری تو از این هستی دنیا/

 

گفتم که رفیقیست فقط بود  و  نبودم...

 


این رفیق که میگم همان عزیز دل وجانم

 

استاد کامران است

 

که رفیقی است که در تمام راه ها چه راه سختی

 

چه راه آسانی وشادی

 

همیشه وهر ثانیه کنارم بود وهست

 

ومیدانم که تا آخر عمر کنارم خواهد ماند.

 

در علم عرفان آنچه ارزش والایی دارد عشق و

 

دوستی ومحبت میان مرید ومراد است

 

که این عشق ومحبت در آخر به اقیانوس عشق

به کهکشان عشق میرسد

 

که هدف تمامی عرفا بوده و هست که آن هم رسیدن به ((خداست)


غرور وتکبر و ریا جایی در عرفان ندارد.

کسانی که مغرور شده اند و خودشان را بالا دیده اند

نتوانسته اند در عرفان باقی بمانند.


من هر روز از خدای عزیزم تشکر میکنم

که استاد دیندار را به من نشان داد

 

تا بتوانم به وسیله این عارف بزرگ

 

راه رسیدن به معشوق ازلی و ابدیم

 

یعنی خدا را با چشم بصیرت پیدا کنم


عادتم داده صفای توکه یادت باشم/

 

یادآن معرفت ومهر ومرامت باشم/

 

از برای همه لطفی که به دیدم زشما/

 

کمترین کارهمین است که یادت باشم! 

 

*********************************************************

فرستنده :پویا از شهرستان عجب شیر    

 

    

سلامی از عشق و محبت و دوستی عرفانی

 

 

به استاد کامران جانم .

 

جان عاشق از آن رو شکیباست

 

که آن کس که او را به درد مبتلا داشته است .

 

درمان کند . من با عشق پیمان بسته ام .

 

در آتش عشق کامران میسوزم

 

و میسازم چون کار عاشق جان باختن است .

 

من بکلی وجودم را همچو عود فدای عشق کرده ام .

 

عشق و عرفان را استاد کامران در وجودم

 

جاری و ساری کرده است

 

. از استاد فقط عشق الهی, و  عرفان اسلامی قرآنی

 

شیعه رایاد گرفتم .

 

زندگی بدون عشق و عرفان هیچ ارزشی ندارد .

 

بقا در عشق میخواستم خداوند گوهری از عشق و

 

عرفان سر راهم قرار داد . .

 

در بحر او به سوی گلشن جانان گذر کردم .

 

جان بسان بلبل خوش نوا شد . ساقی بزم

 

 

مستان امروز استاد کامران است .

 

شمس من کامران است

 

او را من میشناسم کیست

 

چون هم استادم است و هم

 

نزدیکترین دوستم . جان فدایش میکنم .

 

*****************************************

 

 

 

 

 




تاريخ : چهارشنبه 26 فروردین 1394 | 21:31 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

  • بناب پلاستیک