بسمه تعالی
پرستوی وفا
اثر: استاد دیندار (کامران)


می کشیم از تو جفاکیش جفا دم نزنیم
که نمانده است تن و روح دگر پیرهنیم
چنددم می زنی ازحسن فلک پرورخویش
حال ما بین که افسرده و بیمار تنیم
نیست احساس کبوتر دل پر کین ترا
ورنه در دام تو افتاده و دور از و چمنیم
ما پرستوی وفائیم بر آنیم کنون
که نظر بر تو کاشانه عشقت فکنیم
عقل زد طعنه چرا جامه کفن شد به تنت
ما شهیدان فراقیم که خونین کفنیم
از ازل دل بتو دادیم که مشتاق توأیم
صبرم از هجر مفرمای که ما ممتحنیم
عقل گفتا که منه گام در این دام بلا
چه توان کرد که ما عاشق مشک وختنیم
همچو کامران حزینیم و گرفتار بلا
زانکه در عشق تو آواره دشت و دمنیم



آمار
وب سایت:
