قصه درد است اینجا
استاد رحیم دیندار(کامران)

.gif)
_-_Copy.jpg)
اندرین عالم دلی همچون دل ما پاک نیست
گر سخن گویند از ما عیب جویان باک نیست
سینه خود را سپر کردیم اندر کارزار
سینه هیچ عاشقی چون سینه ما چاک نیست
خام طبعَی خون رز را چون خورد سازد شرر
خامی تو شرّ می سازد گناه از تاک نیست
آن یکی در ناز و نعمت وین یکی در فکر نان
غم ازین تبعیض زاید ورنه کس غمناک نیست
دشمنان دین و اسلام در کمین بنشسته اند
دشمن دینند و شیعه این خران را درک نیست
فتنه بد بختی فزاید خانه ها سازد خراب
لعن ظالم کن گناه از گردش افلاک نیست
ناله صاحبدلان را نشنوند این سر خوشان
هر کسی را اندر عالم قوه ادراک نیست
آسمان بی پناهان را فروزان کس نکرد
قصه درد است اینجا کس ز غم چالاک نیست
من همای علم و شعرم سایه گستر در جهان
خیل خنّاسان دون کامران جز خاشاک نیست
بسمه تعالی
به نام خداوند جان و خرد
حضرت صادق:: کسی که به بی خوابی
عارض شود
و خوابش نبرد این دعا را بخواند:
سبحان الله ذی شان دائم السلطان
کل یوم هو فی شان
گؤزلریمین یاشی
اثر : استاد دیندار (کامران)
چات دیم کاما یار اؤلکسسینه من گذر ائديم
مهمان یار اولدم گئجه می من سحر ائدیم
یار اؤلکسینه چاتماز او فردوس برینده
آخیر او گؤزل اولکیه ای جان گذر ائدیم
میخانیه وصلینده یارین عقلی بوراخدوم
مستانه چکیب نعره جهانی خبر ائدیم
بو وصله قضا و قدرین چات مادی زوری
هممت ائلیب دفع قضا و قدر ائدیم
قوی تیر بلا یاغسادا یاغسین بو دیاره
عزمِي گؤزلیم بو سفرِی پر خطر ائدیم
خوفیم داها یوخي پیک عجل ي گلسده گلسین
أوز قصّه می من اهل جهانه سمر ائدیم
سن تک گؤزلین وصلینه ال چاتماغا خاطیر
دونیانی گزیب عا لمی زیر و زبر ائدیم
قوی خال سیاهون دن أوپیم زائرم ای گول
اولدوم حاجی کوینده او خالی حجر ائدیم
زنجیره چکیب لر منی مجنون تکین آ مما
رویا ده گلیب سن کیمی یاره نظر ائدیم
داغ داشدا گزن جیران تای داغلارا دوشدیم
نیلیم هوس دلبری زرین کمر ائدیم
آسان منه بو وصل گلیب اولمادی میسور
آئینه تکین کؤنلومی غمدن کدر ائدیم
دؤن میشدی قانا گؤزلریمین یاشی غمونده
قان ایچره یانیب کونلیمی بحر ی خزر ائدیم
گر وار هوسین یوخلیاسان گل منی یوخلا
بیر گون گورسن دار فنادن سفر ائدیم
کامران اوقدر شعر و غزل سئولدین آخیر
خلق ایچره گلیب شعریمی شیرین شکر ائدیم
دار گونده جانانیم
گئدیر
غزلی از: استاد دیندار(کامران)

گؤیللره دریایه دشته آه و افغانیم گئدیر
ای گوزل گئد مه دایان سنلن دل و جانیم گئدیر
گئدمه پوزغون حالیمی درد و غمه یار ایلمه
رحم ائد یئدی سمایه داد و افغانیم گئدیر
عنبر افشانی چمن سن ای باهاره جان فزا
اولما راضی سئولیم کی عنبر افشانیم گئدیر
سن دنیز سن حسنیده اول لاله اوزلر قطره آب
نینی یم من قطره بارانی کی عمانیم گئدیر
سن گوزللره اولکسینده بیر ایشقلی ماهیدون
نینی یم اولدوز لاری اول ماه تابانیم گئدیر
لاله اوزلر ملکینین تاجی دون ای زیبا صنم
گرائدم شیون روا دور چون کی سلطانیم گئدیر
یوسف عشقیدون ای گول منده یعقوب زمان
نینی یم کنعان دیارین ماه کنعانیم گئدیر
گورمیب بیچاره کونلیم سن تکین شیرین زبان
رحم قیل گل یانیمه قویما دیم جانیم گئدیر
سن گوزل جیرانه من بو دشتیده حیرانی دیم
نینی یم من کوه و دشتی چون کی جیرانیم گئدیر
کوکب بختیم اوفول ائدی گونیم اولدی قارا
حالیمه قان غلیون دار گونده جانانیم گئدیر
مهر رخشانیم سنیدون مابقی شمع و چراغ
نینی یم شمع و چراغی مهر رخشانیم گئدیر
اولماسا ساقی دولان ماز باده لر میخانه ده
باغلیون میخانه نی چون باده گردانیم گئدیر
سن نیم ایمانمی دون سجده گاه عشقیده
نینی یم من سجده گاهی چونکه ایمانیم گئدیر
چرخ بدسیرت اولوب دنیا منه یار اولمادی
گلشن بختیم سارال دی چون کی باغ بانیم گئدیر
کامرانین الهام بخشی ای فلک ترک ایلیر
طبع شعریم بیرده جوشماز مرغ دستانیم گئدیر
قرن بلا
اثر: استاد دیندار (کامران)

اندرین قرن ستم قرن اتم قرن بلا
سنگ خارا شده آن قلب رئوفت که مرا همدم بود
آه و صد آه که از داغ فراق
بیتومن شعر نو و هم غزلی ساخته ام
کاش آن قلب ودلت
یا که آن روح لطیفت
بتو می داد خبر
که توئی لیلی ومن مجنونت
آنقدر در غم هجران تومن بی گل روی تو در شهر غریب
من شوریده مشتاق و حزین
از جفایت همه جا
ناله و افغان کردم
هر که می دید مرا
سخت ملامت می کرد
عاشق بی دل و شوریده و مجنون صفت من شده ام در غربت
باورم کن که فقط
مرغ عشق تو منم
عشق من آتش جان
دانه و آبم پس کو
از جفای تو و کم لطفی تو
همچو یک بمب اتم
جور تو قلب مرا ویران کرد
پس غزال غزلم
بشنو عقده دیرین مرا
بیتو در غربت و این شهر غریب
غزلی سخت غمین ساخته ام گوش بکن
تا بدانی که مرا زجر فراقت کشته
نازنین گر چه وفا نیست ترا
گوش بکن
آن زمانی که نگاه تو ز آن دگران بود
هرگزم هیچ نگفتی که مرا حال چسان بود
وای از آن دم که تو گفتی نکنم یاد تو دیگر
بزدی بر دلم اخگر که ز غم در خلجان بود
گر چه مشتاق تو افزون شده از حد شمارش
یاد می آر از آن دم که نه این بود و نه آن بود
یاد آن روز که با من غزل عشق سرودی
شعف و شادی دل هم همه دم در فوران بود
یاد آن روز که با من سر این سفره نشستی
سفره عشق که ما را دل و جان در هیجان بود
تو به صد طعنه بگفتی که دلت صبر ندارد
عشق آموز ز مجنون که چنین بود وچنان بود
اینقدر صبر که دارد که خورد سنگ و ننالد
تو زدی سنگ به قلبی که در آن عشق نهان بود
مویه ها کردم و هرگز تو نگفتی ز چه کامران
اندرین فصل گل و مل همه دم اشک فشان بود
بسمه تعالی
نمونه های از حالت عرفانی پیامبر وامامان در
نماز

- همسر پیامبر(ص) می گوید: پیامبر با ما در سخن بود
و ما نیز با وی ولی همین که وقت نماز فرا میرسید گویا ما را نمیشناخت
و ما نیز او را نمیشناختیم، شبی حضرت از رختخواب برخاست
و مشغول مناجات شد. تا نزدیک صبح،عبادت کرد و پس از آن
گریههای سختی سرداد. به حضرت عرض کردم: چرا خودت
را به زحمت میافکنی در حالیکه خداوند، گناهان گذشته و
آینده تو را بخشیده است؟ حضرت فرمود به پاس این همه نعمت،
بنده شکر گزاری نباشم
2- پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله هنگامی که به نماز می ایستاد
، چهره مبارکش از خوف خدا برافروخته می شد و بدن مبارکش
هم چون جامه ای که در معرض باد است، تکان می خورد
3- حضرت علی علیه السلام به هنگام نماز، رنگ و رخسارش
تغییر کرد و بدن مبارکش به لرزه می افتاد و می فرمود: وقت
ادای امانتی است که خداوند آنرا به آسمانها و زمین و کوهها
عرضه نموده ولی آنها از قبول آن خودداری کردند و انسان آن
را قبول کرد و حال آن که من ضعیف هستم و نمیدانم خوب میتوان
آن امانت را ادا کنم یا خیر.
4- علی علیه السلام هنگام وضو گرفتن، لرزش خفیفی وجود
مبارکش را فرا می گرفت و چون در محراب عبادت میایستاد
رعشه بر اندامش میافتاد و از خوف عظمت الهی، اشک
چشمانش بر محاسنش جاری می شد. سجده های حضرت
طولانی بود و سجده گاهش از اشک چشم، مرطوب.
5- حضرت فاطمه سلام الله علیها هنگامی که به عبادت میایستاد،
بدنش از ترس مقام خداوند میلرزید و با تمام وجود به عبادت روی میآورد
و موجب فخر خداوند بر فرشتگان بود، نقل است که حضرت از خوف
خداوند در نماز نفس نفس میزد.
6- ابوحمزه ثمالی میگوید: امام سجاد علیه السلام مشغول نماز بود،
در حین نماز ردای آن حضرت از شانهاش افتاد اما ایشان آنرا مرتب نکرد
، بعد از نماز از ایشان پرسیدم که چرا نسبت به
افتادن ردایتان بی توجه بودید؟
حضرت فرمودند: «آیا میدانی در محضر که بودم؟
همانا از بنده، نمازی قبول نشود مگر آنچه در آن
توجه کامل به خدا داشته باشد. گفتم:
«در اینصورت ما هلاک شدهایم (نمازهایمان باطل است)
؟!» حضرت فرمود: «خداوند، نقصان نمازهایتان را با نافله جبران میکند
7- امام سجاد علیه السلام همین که در نماز به جمله
«مالک یوم الدین» می رسید، آن قدر تکرار می کرد
که بیننده خیال می کرد ایشان در آستانه جان دادن
قرار گرفته است، حضرت در سجده، غرق می شد.
8- هرگاه امام حسین علیه السلام وضو میگرفت،
رنگ چهره اش تغییر میکرد. به ایشان عرض کردند:
«چرا چنین حالتی به شما دست میدهد؟» حضرت فرمود:
«سزاوار است بر آن کسی که میخواهد بر خداوند وارد شود
که حالش چنین باشد!» «هیچ چیز مانند نماز، بینی شیطان
را به خاک نمیساید. پس نماز بگذارید و بی
9- احمد بن عبد الله از پدرش نقل میکند که بر فضل بن ربیع وارد شدم
در حالیکه وی بر جایی بلند نشسته بود. همین که مرا دید، گفت:
«درون این اتاق چه میبینی؟» گفتم: «پیراهنی است
در وسط اتاق» گفت: «خوب نگاه گن!» گفتم:
« گویا مردی است که به سجده رفته ...» گفت:
«آیا او را میشناسی؟ او موسی بن جعفر، امام
هفتم شیعیان است. من در روز و شب مراقب او هستم
و در تمام اوقات، وی را چنین دیدم که پس از به جا
آوردن نماز صبح، مشغول تسبیح میشود تا آنکه خورشید
طلوع نماید. سپس به سجده میرود و در سجده میماند
تا زوال خورشید. پس از نماز عشا، افطار میکند و تجدید
وضو مینماید و به سجده میرود. او تا سپیده صبح
سرگرم عبادت است
10- به عنوان حسن ختام، حدیثی از امام زمان
عج الله تعالی فرجه الشریف درباره نماز نقل میکنیم.
ایشان میفرمایند: با نماز شیطان را به خاک بمالید!»
تصویردردورنجها
غزلی از:استاد:دیندار (کامران)
شعر من ای آشنا تصویر درد و رنجهاست
خار چشم چاپلوسان عاری از رنگ وریاست
تا که آه مستمندی خیزد از اعماق دل
شعر من روشنگر فریاد دل ها در خفاست
تا که تزویر و ریا و مدح را رونق بؤد
می خروشد همچو بحری تا عدالت را بقاست
کلک شعرم را حقیقت سوژ ه ای شد پر بها
شمّه ای از تربت حق دیده ام را تو تیاست
گر زمن پرسند شعرت در چه باب و مسلکی است
گویم ای دل شعر من آئینه اوهام هاست
مکتبت کامران الحق دشمن اهل ریاست
شعرهای دل فروزت را بقا اندر بقاست
|
|
سورة الفلق |
|
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (1) مِن شَرِّ مَا خَلَقَ (2) وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ (3) وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ (4) وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ (5)
|
بیدار شدن از خواب به روش معنوی
به پشت در رختخواب دراز بکشید
در حالت راحت و آرامش قرار بگیرید
وپشت دستها روی رختخواب
باشدچند بار نفس عمیق بکشید
7مرتبه یاالله یانور گفته و
بعد15 بار در ذهن خود بگویید
من در فلان ساعت.دقیقه. و ثانیه .
با روش عرفانی بیدار خواهم شد
وحتمأضمیر ناخود آگاه مرا بیدار خواهد کرد
مراتب را باید با اراده واعتماد کامل انجام دهید
صبح به روشهای زیر بیدار خواهید شد
روشهای مختلف دلنشین جذاب :مثل زنگ
ساعت با زنگ بسیار دلنشین ساعت،شنیدن صدای آشنا.
آوای قرآن.نواهای دلپسند
ویا تکانتان میدهند ویا با روشهای متنوع دیگر.....
شهر عرفان
استاد رحیم دیندار(کامران)
.jpg)
.gif)
عرش او کاشانه عشّاق مست
شستم آنجا دست و جان از هر چه هست
چهره زیبای او عاشق کش است
صبر عاشق میرود آنجا ز دست
گر چه جان ناتوان نا قابل است
در میان جسم فیزیکی حایل است
هفت وادی سفره احسان اوست
جان عارف ذره ای از جان اوست
می رود مرغ دل من سوی دوست
مست مستم مست از گیسوی دوست
شهر عرفان جلوه قرآن اوست
زانکه آنجا جان و دل قربان اوست
تا که جانم در بر جانان نشست
بند بند روح من از هم گسست
جان چکار آید مرا جانانم اوست
من نه کامرانم دگر کامرانم اوست
**************************************

باتو
بودن
اثر: استاد کامران
پیش دونان خم نگردد عاشق شوریده دیوانه سر
با تو ما را بیش ازین ها گفتکوست
مثل یک آیینه قلب عاشقت صاف است
تا نهال عشق را از بیخ از و بن بر کنند



آمار
وب سایت:
