متن ادبی عرفانی از اتابک جهان دوست دکترای ادبیات از تهران

 

 

     
وفرشیدازعجبشیر استاددیندار    
     
 
 

تقدیم به استادعزیزمان: که آوازه اش در سراسر جهان و دلهای

مشتاقان جای گرفته است
.ای والا مقام ،ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که
همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی

سپاست می گویم،
تو را به اندازه تمام مهربانی هایت سپاس می گویم .
ای نجات بخش دلهای ما از ظلمت جهل و نادانی،
ای لبخندت امید زندگی و  ای قلم شیوایت مانع

گمراهی تو را با چسان توصیف کنم
این تویی که با دستان پر عطوفتت گلهای علم و ایمان را

در گلستان وجود
   می پرورانی و شهد شیرین عرفان  اسلامی شیعه

   را به کام تشنگان می ریزی...استادم باچه کلماتی

       وصف کنم این همه عشق ومحبتت را............

       
   
 

   سلام خدمت مهوش جان وسلامی به حضوراستادعزیزمان

         استادکامران جان .تقدیم به استادعزیزمان:

 

از یک کلام جانفزا، صد مرده احیا می کنی

هنگام تعلیم سخن، کار مسیحا می کنی

هر دم که می گویی سخن، جان می دهی ما را به تن

در جان دمیدن در بدن، اعجاز عیسا می کنی



با دانش خود هر زمان، بخشی حیات جاودان

خضری و آب زندگی، در ساغر ما می کنی

دستت چو از گچ شد سپید، آید ید بیضا پدید

یعنی به هنگام عمل، اعجاز موسا می کنی

نوحی و با کشتی خود، ما را به ساحل می بری

چون نا خدایی، با خدا، رو سوی دریا می کنی

موسی یدی، عیسی دمی، فرزند پاک آدمی

در کار، آدم پروری، پیغمبری ها می کنی

احمد معلم بوده است، خود این سخن فرموده است

با پیروی از نقش او، نقش خود ایفا می کنی

شغل تو، شغل انبیا، گفت تو، گفتار خدا

( اقرا به اسم ) گویی و درس خود انشا می کنی

نادان از جان مرده را ، و آن کوردل افسرده را

با معجز خود هر دو را، دانا و بینا می کنی

با مهر و با لطف و صفا، دل را تسلی می دهی

با دانش و دین وهنر، جان را مصفا می کنی

بس قوه ها آید به فعل، از قدرت گفتار تو،

هر غنچه نشکفته را، چون گل شکوفا می کنی

انسان انسان پروری، گر در حقیقت بنگری

در نقش شاگردان خود، خود را تماشا می کنی

تنها نه با علم وعمل، اندیشه ها می پروری

از عشق در دل های ما، صد شور بر پا می کنی

در پرتو خود ساختی ، از ذره ها خورشیدها

هر روز خورشید دیگر، تقدیم دنیا می کنی

هرگز نداری غیر حق، از حق تمنای دگر

گر غیر حق باشد یقین، ترک تمنا می کنی.

 

باتشکر

 
 
   
 
 مهساوفرشیدازعجبشیر    
 
 سرمست از حیات و زندگی *** بعد حق پیش تو شاید بندگی

ای که تو شایسته هر خدمتی ***چشم امیدی و مهر و رحمتی

در نگاهت رمز هستی آفرین *** آفرین برتو هزاران آفرین

با همه سختی به پایم ساختی *** سوختی تا روح من پرداختی

شمع دانش بر دلم افروختی *** تا فروزانم کنی خود سوختی

محرم پنهان و پیداهای من *** راهنمای خوب فرداهای من

از تو روشن می شود آینده ام *** با تو آری ، دولتی پاینده ام
 

 




تاريخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 | 17:05 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(1)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

  • بناب پلاستیک