تقدیم به استادعزیزمان کامران بسیاربسیار گرامی:

مهساوفرشیدازعجبشیرازشاگردان استاددیندار


به غیر جان چه می توان که افکنم به پای تو

مرا که هر چه دارم از تو دارم و عطای تو


تویی که بند جهل را گشوده ای ز دست من

منم که نقد عمر را فکنده ام به پای تو
تویی که گر جفا کنی به روی دیده جای تو

تویی که گر وفا کنی، سرای دل سرای تو
تویی که نور معرفت دمیده از فروغ تو

تویی که دیو جهل و کین رمیده از صفای تو
تویی که گر به پاس تو قلم به جنبش آورم

یقین فرو بماند از نگارش ثنای تو
به لوح دل چه می نهد؟ به غیر نقش مهر تو

کسی که همچو من شود، زمانی آشنای تو
هنوز در دو چشم من هزار جلوه می کند

کلاس درس و محفل صفای بی ریای تو
هنوز در دو گوش من، نوید زندگی دهد

چه نغمه ی فرشتگان، کلام جانفزای تو
هنوز در سرای دل به یادگار می برم

نشاط خنده های تو، شرار خشم های تو
م
.به نام آن علیمی که شعله ی عشق به تدریس و تعلیم و تربیت را در فانوس سینه ی

پر مهر استادعزیزمان روشن نمود و ستایش و سپاس، کردگاری را سزاست که بر

پیوستگی ذرات، بنیاد هستی نهاد و با پیوند جان ها بوستان زندگی را از

علم و دانش و پژوهش بارور ساخت.

3 تير 1394

0:22

 

باسلام خدمت مهوش گرامی وسلامی به خدمت استادعزیزمان استادکامران.استاد بزرگوار،

 

تو را به چه مانند کنم . دریاییت لبریز از آرامش است همچون کوه استوار از حوادث

 

روزگار ایستاده ای و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های دشت دانش آموختگی

 

فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما وحرارت کلبه ی سرد یأس و ناامیدی

 

و ارمغان شور و شعف است . غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای تو می روید،

 

طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست . کلام روح بخش و دلنشین

 

تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و اهنگ زندگی را به شور در می آورد.

 

روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز است . دستهای

 

روشنت سپیدی خود را از گل بوسه های گچ گرفته و شمع وجودت از نیروی ایمان

 

و انسانیت شعله ور است . سرخی شفق ، تابش آفتاب ، نغمه ی بلبلان ، صفای بستان

 

، آبی دریاها ، همه و همه را می توان در تو خلاصه نمود . معنای کلام امید بخش تو همچون نسیم

 

صبحگاهان نشاط بخش روح خسته ماست .  الحق که یقین علم آموزی و صبر



ایمان را از پیامبران امامان که نور چشم ماو حهان تشیع هستند به ارث برده ای

 

و به حقیقت وارث زیبایی ها بر گستره ی گیتی هستی . قدوم سبز تو سبزینه ی کوچه

 

باغ های زندگی و صفا بخش خاطر پر دغدغه ی ماست . طپش قلب تو آهنگ خوش هستی

 

و جوشش نشاط در غزل شیوای زندگی است . تو روشنایی بخش تاریکی جان هستی

 

و ظلمت اندیشه را نور می بخشی . ‹‹ و ما یستوی الاعمی والبصیر . و لا الظلمات ولا النور ››

 

وهرگز کافر تاریک جان کور اندیش با مومن اندیشمند خوش بینش یکسان نیست

 

وهیچ ظلمت با نور یکسان نخواهد بود . چگونه سپاس گویم مهربانی ولطف تو را که سرشار

 

از عشق ویقین است . چگونه سپاس گویم تأثیر علم آموزی تو را که چراغ روشن هدایت

 

را بر کلبه ی محقر وجودم فروزان ساخته است . آری در مقابل این همه عظمت و شکوه

 

تو مرا نه توان سپاس است ونه کلام وصف

 

************************************************

استادعزیزم دوستت دارم!


به او بگویید دوستش دارم به او که قلبش به وسعت دریایست


که قایق کوچک دل شیدای من در آن غرق شده.


به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد.


وچشم هایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.

 .




تاريخ : جمعه 05 تیر 1394 | 10:52 | نویسنده : mahvash | ارسال نظر(2)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

  • بناب پلاستیک